فريد الدين العطار النيسابوري

186

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

روز و شب پيوسته در تحصيل بود * سال تا سالش دو شب تعطيل بود با همه خلق جهان كارى نداشت * كار جز تعليم و تكرارى نداشت بود روشن چشم استادش ازو * زانك الحق نيك افتادش ازو هم ز شاكر دانش افزون داشتى * هم سخن با او دكركون داشتى داشت استادش به زير پرده در * يك كنيزك همچو خورشيدى مكر تنك چشمى دلبرى جان پرورى * عالم آرايى عجائب پكرى صورتى از پاى تا سر جمله روح * لطف در لطف فتوح اندر فتوح هم بشيرينى شكرا كرده بند * هم بتلخى هر ترش را كرده قند دو كمندش بر زمين افتاده بود * نه ز قصدى اينچنين افتاده بود از دو لعل او شكر مىريختى * طوطيانرا بال و بر ميريختى از دو چشمش تير بيرون آمدى * كشته خون آلود در خون آمدى چشم اين شاكرد بر وى اوفتاد * گفت من شاكردم و او اوستاد در جهان استاد نيست اكنون كسم * اين زمان شاكردى اين بت بسم كر بكويد درس عشقم اوستاد * بر ره شاكرد خواهم اوفتاد